نجم الدين ابو الرجاء قمى

327

تاريخ الوزراء ( فارسى )

زيان 7 پ بر زين نگونسار نشستن 33 پ برف و باران را قبا نه باز دارد نه اطلس و اكسون 9 ر برق از نالهء رعد مىخندد 204 پ برق آسمان نسوزد 8 پ برق بسيار دروغ گويد 120 پ برق چون پيدا شود ، درگذرد 28 ر برق خاطف 42 - 145 ر برق را به آتش زن حاجت نباشد 131 ر برق سوزنده 105 پ برق را هم طمع باران رحمت باشد ، هم بيم صاعقهء آتش 21 ر برق شمشير او آمد و رعد كوس او 105 ر برق مواعيد كاذب آمدن 131 ر برق ميان ابر 9 ر برقى كه آسمان را درد ، از هول او روى پنهان كردى 227 ر برگ فراوان 5 پ برگهاى اقبال كسى فرو ريختن 63 ر برگى حاصل آمدن 116 پ برگى ساختن 181 ر بر ناى رود ميزد ، آن هم گسسته و برهان نماى 71 پ برهم بسته شد 80 پ برهء دو مادر شدن 170 ر بريد حلقه بر در زد و خريطه باز گشود 175 ر بوى عنبر سارا 194 ر بز را به زر و جامهء باشان بوشان 104 ر بزاز سر سقط به تعجيل باز كرد 55 ر بزرگى خاندان او آفتابست كه همهء جهان روشن گرداند 219 پ بزرگى خانه 182 پ بزرگى نه پس كار است 23 پ بزرگى و بزرگ‌زادگى و تقدم و قدم خاندان 206 ر بزرگى و بال مردم است 179 پ بسا جوان تازه روزگار پير زال نام و نشان او بيفگند 39 ر بساط در نوشتن 89 پ بساط هجو بازگستردن 135 پ بساط عمر درنوشتن 214 پ بسطت ملك و صولت و قدرت 200 پ بستان‌افروز 217 پ بستر لاله خاك است 200 ر بسطى رفتن 25 ر بسيار جاى باشد كه زهر شفا دهد 137 ر بسيار جاى باشد در نرد كه جاى يكى بهتر از نقش شش باشد 9 ر بسيار جاى عقل و بال بود 20 ر بسيار خالد نام با فنا رفت و بسيار زيد در نقصان افتاد 41 پ بسيار خورتر از عصاى موسى 133 ر بسيار دردمند بىمداوات نيك شود 21 پ بسيار دست را كه بريدن واجب است ، كار به جائى رسيده است كه بر آن بوسه ميدهند 32 ر بسيار زن شريف به حرام بدست آيد 27 پ